شهید دکتر شهرام ...
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خبرافلاک، سلام بر پرچمداران طریق عشق، عرفان و عدالت آنانی که چون شهید دکتر محمد علیم عزیز در عمر کوتاه اما تاریخ ساز خود با زبان،دل،قلم،قدم و با تنی مجروح، اوج بندگی را به شهادت نشستند.
شهید والامقامی که از دبیرستان دکتر شریعتی (ره) تا دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و پیش از آن از مسجد جامع و مسجد صاحب الزمان با روحی آراسته به صفات جلال و جمال الهی و از این میقات جانان تا ملکوت کربلای ۵ و از آن مسلخ روحانی تا غربت خاکسپاری عاشورایی آن ولی خدا و عارف بالله و یاران و دوستان عزیزش در شهر کوهدشت در اوج مظلومیت و پاکبازی رخ در نقاب خاک کشیده اند.

مراد روشنی مدیر کل بنیاد شهید لرستان در رابطه با شهید دکتر محمد علیم (شهرام) عباسی گفت: شهرام از جمله جوانان دیار کوهدشت لرستان می باشد که همزمان با شروع جنگ تحمیلی ضمن حفظ سنگر علم راهی میادین جنگ و جبهه شد.
وی شهید دکترمحمد علیم عباسی را نه تنها طبیب جسم و تن بلکه طبیب جان خواند و افزود: شهرام نماد و اسوه صبر، استقامت، اخلاق و مهربانی بود که عشق به پرودگار، دین داری و ولایت مداری در روح او دمیده و با گوشت و خون او آمیخته شده بود.
روشنی در رابطه با رؤیای صادقه مادر شهید گفت: من شهرام را بسیار در خواب می بینم که این خواب ها می تواند تذکراتی به من بدهد.
وی ادامه داد: در برهه ای زمان که مدیر کل جانبازان استان بودم بسیاری از جانبازان برای رفع مشکلات و خواسته های خود به من مراجعه می کردند، و من خیلی نمی توانستم به آن ها کمک کنم و از این شرایط بسیار ناراحت بودم، یک لحظه شکوه و شکایت ما در دل شروع شد که پروردگارا از من بیچاره تر پیدا نکردی اینجا بگذاری؟
روشنی ضمن یادآوری وجود مقدس جانباز 70 در صد قطع نخاعی خرم آبادی در آن زمان در ادامه روایت خود گفت:بعد از نماز صبح شهرام را در حالتی که لبخندی زیبا بر لبانش نقش بسته بود درخواب دیدم که دست بر گردن همان جانباز انداخته که آن لبخند روحانی موجی از معنویت و لذت به دل من فرستاد که هنوز هم هر موقع برایم تداعی می شود از آن حالت لذت می برم و خوشحال هستم در واقع آن لبخند ،لبخند دنیایی نبود، شاید شهرام می خواست نه تنها من که همه ما را متوجه کند خدمت به جانبازان ،همان خدمت به شهداست.
وی گفت: بعد از مدتی خدمت مادر شهرام رفتم و خواب را در حالی برایش تعریف کردم که او گفت من رؤیایی عجیب تردیدم.

مادر شهید گفت: لوله و شیرآب خانه مان خراب شده بود ، قبض آب که همیشه دو سه هزار می آمد یکدفعه نود هزار آمد. من هم تنها و فرزندانم هر کدام در شهری بودند، کسی را نداشتم که پیگیری کند به سازمان آب زنگ زدم ،آمدند درست کنند، کنتور را عوض کردند وقتی رفتند ناگهان آب فوران کرد.
عصری پسر همسایه را صدا زدم که همراه مادرش برای کمک آمد و شروع به کار کرد. یکی دو ساعت کار کرد اما نتوانست آنرا درست کند و رفت. ساعت یازده دوازده شب بود و آب هم همچنان می رفت. با خودم گفتم شهرام خدا خیرت بده اگر تو بودی من این همه تنها و سردرگم نبودم.
تا این که برای نماز صبح بیدار شدم و دیگر صدای آب نمی آمد. در ابتدا فکر می کردم آب قطع شده، اما وقتی رفتم و شیر آب رو باز کردم دیدم که آب قطع نشده، وضو گرفتم و نماز خواندم.
مدتی گذشت صدای زنگ خانه آمد زن همسایه هراسان گفت: پسرم خوابی دیده است؛گروهی سینه زن و زنجیر زن در حال عبور بودند، جوان رعنایی شبیه عکسی که در خانه شما دیده جلوی همه بوده و در خانه شما را باز کرده پیچ شیر آب را بسته و رفته است.ازمن خواست بیایم ببینم شیر واقعا بسته شده است یا نه.
گفتنی است شهیدحاج محمدعلیم عباسی در سال ۱۳۴۳ در شهرستان کوهدشت در خانواده ای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود، تحصیلات ابتدایی را تا سال ۱۳۵۵ به پایان رسانید.مقطع راهنمایی و دبیرستان او به ترتیب مقارت شده بود با روزهای پر تب و تاب انقلاب و جنگ تحمیلی؛ وی در اولین حضورش در جبهه ۱۵ ساله بود که از ناحیه کمر به شدت زخمی شد.
بعد از اتمام دوران دبیرستان در کنکور سراسری شرکت نمود و موفق شد در رشته پزشکی پذیرفته شود. این بار از طریق بسیج دانشجویی راهی جبهه های حق علیه باطل شد، در فتح فاو و عملیات های دیگری شجاعانه شرکت کرد تا این که سرانجام در عملیات کربلای ۵ در شلمچه خلعت خونین شهادت را بر قامت پوشاند و به وصال جانان نائل گردید.
تهاجم فرهنگی
......تهاجم فرهنگی غرب
آنچه در مجموع میتوان به آن دست یافت این است که بر اساس نظم نوین جهانی، تهاجم فرهنگی غرب به ویژه آمریکا علیه سایر فرهنگها در حال انجام است و این امر با گسترش تکنولوژی ارتباطات، شدت، سرعت و پیچیدگی بیشتری پیدا کرده است. آمریکا که داعیهی سرپرستی جهان را در سر میپروراند و خواستار نظامی تکقطبی است، هیچ فرهنگ رقیبی را که مخالف این سیاست باشد، تحمل نخواهد کرد. قطعاً فرهنگ اسلامی از این قاعده مستثنا نخواهد بود و در رأس کشورهای اسلامی، ایران به واسطهی انقلاب اسلامی ومخالفت علنی آن با قدرتطلبی آمریکا مورد هجوم بیشتری قرار گرفته و خواهد گرفت؛ لذا به منظور مقابله با این هجوم، باید تمام ترفندها و حیلههای فرهنگ مهاجم شناخته شود و سپس ابزار کافی برای مقابله با آن فراهم گردد. از آنجا که تهاجم فرهنگی فرایندی فرهنگی است، باید با ابزارهای فرهنگی با آن مقابله کرد و از مبارزه با ابزار خشن پرهیز نمود؛ یعنی تولیدات فرهنگی متناسب با فرهنگ ملّی و دینی را باید گسترش داد و از نیروهای متعهد و دلبسته به کشور در ساخت این تولیدات کمک گرفت؛ و سپس با بهترین روشها این تولیدات را به جوانان عرضه کرد. اینکه ما در معرض حملات فرهنگی رسانه های بیگاه هستیم شکی نیست،امّا ادوات مقابله با جنگ نرم در دسترس است. فقط باید چشم های خود را بشوییم و به گونه ای دیگر بنگریم و به افسران مقابله با جنگ نرم اعتماد کنیم و از ظرفیت های موجود به شکل کافی بهره ببریم...
یاد شهدا بخیر...
اسماعیل تازه از منطقه برگشته بود. با لشکر امام حسین و با بچه های دانشجو اعزام شده بود. مستقیم به منزل ما آمده بود.
آن روزها مجتبی آدینه وند تازه شهید شده بود. اسماعیل نامه ای را که مجتبی برایش نوشته بود برایم خواند. در تمام مدت خواندن نامه اشک می ریخت.
از من خواست که پدر و مادرش را راضی کنم که با لشکر 57 ابوالفضل مجددا به منطقه اعزام شود. گفت یا من بروم و اگر اجازه ندهند محمد و فریبرز بروند.
با دایی که صحبت کردم گفت محمد و فریبرز بروند . اسماعیل نباید برود.
جریان را برای اسماعیل تعریف کردم. گفت نه، با پدر صحبت کن که خودم بروم.
روز بعد دایی ناهار مهمان ما بودند. بعد از ناهار مجدد بحث رفتن را پیش کشیدم. این بار دایی دستهایش را زیر چانه اش گذاشت و بدون هیچ مقاومتی گفت برود.
نمی دانم چه اتفاقی افتاده بود؟ شاید قدر ت شهدا بود...کشش مجتبی بود که به اسماعیل علاقه فراوانی داشت یا ...
بهر حال دایی به رفتن اسماعیل رضایت داد. و این آخرین باری بود که به منطقه اعزام شد.
بعد از چند روز هم اسماعیل آسمانی شد.
خاطره از سردار حسن باقری(پسرعمه شهید هادیان)
شکارچی تانک
خاطره ی حاج حسین پیرزادی از شهید والامقام دکتر محمدعلیم عباسی :
انسانی متدین، با تقوی و شخصی معنوی و روحانی بود. همیشه رزمندگان را به مسائل دینی و احکام دعوت می کرد. حتی تاکید بر این داشت که رزمندگان اسلام نماز شب بخوانند. خودش خیلی مقید به این مسائل بود واقعا نماز شب ایشان ترک نمی شد. زمانی که در دزفول بودیم بیشتر به زیارت سبزه قبا امام زاده ای که در شهر دزفول هست می رفت. یک شب یادم هست که دزفول موشک باران شد . شهید شهرام در مسجد دزفول تا صبح برای شهدای موشکی آن شهر نماز خواند و دعا کرد. علاوه بر شخصیت معنوی و روحانی و علمی که شهید شهرام داشت ایشان بسیار خوشرو و شوخ طبع بودن . هیچ کس را ناراحت نمی کرد. رزمندگان، مسئولین و فرماندهان این شهید عزیز را بسیار دوست داشتند و احترام خاص و ویژه ای برایش قائل بودن.
خاطراتی از شهید محمد علیم (شهرام) عباسی در هفتمین روز از درگذشت مادر صبورش
خاطراتی از شهید محمد علیم (شهرام) عباسی در هفتمین روز از درگذشت مادر صبورش

مقام معظم رهبری : مادران شهدا، از لحاظ قوت و قدرت، حقیقتاً بینظیرند. شهید والامقام دکتر محمدعلیم عباسی و حجت الاسلام هادی قبادی حجت الاسلام هادی قبادی روابط دوستی و رفاقت من با شهید شهرام به سال های ۵۳ و ۵۴ یعنی در سنین هشت نه سالگی بر می گردد.اگر چه قبلا هم […]
مقام معظم رهبری : مادران شهدا، از لحاظ قوت و قدرت، حقیقتاً بینظیرند.
شهید والامقام دکتر محمدعلیم عباسی و حجت الاسلام هادی قبادی
حجت الاسلام هادی قبادی
روابط دوستی و رفاقت من با شهید شهرام به سال های ۵۳ و ۵۴ یعنی در سنین هشت نه سالگی بر می گردد.اگر چه قبلا هم او را می شناختم؛ هم به ملاحظه خاندان عباسی ها که در شهر ما محترم بودند و خصوصا مرحوم پدرش که شخصیتی موقر و خوش خلق داشت و مردم هم از خدمات او به شهرشان خاطرات خوشی داشتند و هم به ملاحظه اینکه من از طفولیت که جلو مغازه پدر می ایستادم و کمک می کردم خیلی ها را از این طریق می شناختم. اما به صورت خاص دوستی ام با شهرام به فعالیت های مسجد جامع برمی گردد. نمی دانم تابستان سال ۱۳۵۳ یا ۵۴ بود که حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد مبلغی که در حال حاضر از افتخارات شهر ما و از مدرسین و پژوهشگران برجسته حوزه علمیه هستند از قم آمده بودند و آن موقع طلبه ای جوان بودند و جلساتی را از جمله آموزش قرآن در مسجد جامع دائر کرده بودند.یک روز که من در سطح شهر که آن موقع خیلی هم بزرگ نبود و خیابان های کمی داشت با برخی دیگر از بچه های مسجد ، مشغول پخش اعلامیه برنامه کلاس ها بودیم .در حوالی منزل آقای عباسی به شهید شهرام و برخی دیگر از همسایگانش برخوردیم. او با دیدن اطلاعیه ها به گرمی از ما استقبال کرد و قول داد علاوه بر حضورش ، دوستانش را هم دعوت نماید. او یک دوسال از من بزرگتر بود و لذا هیچ وقت همکلاسی نبودیم. اما حضور مشترک در برنامه های مسجد، زمینه ارتباطات بیشتر ما را فراهم کرد، به صورتی که در طول سال با هم رفت و آمد داشتیم. همه آنانکه حتی لحظاتی کوتاه او را دیده اند می دانند که شهید شهرام دارای چهره ای جذاب و بشاش بود و به قول امروزی ها شخصیتی کاریزماتیک داشت.در همان سنین نوجوانی ، فردی بسیار مؤدب، منطقی و درعین حال باصفا بود که البته بخشی از سجایای اخلاقی اش، به اصالت خانوادگی و میراثی برمی گشت که از والدین بزرگوارش به او رسیده بود. آن چند سالی که با هم و با تعداد دیگری از بچه ها در فعالیت های مسجد حضور داشتیم( که متاسفانه من به طور کامل اسامی آنان را به یاد ندارم و به همین خاطر از ذکر نام دیگرانی که در خاطرم هست خودداری می کنم که سوء تفاهمی ایجاد نشود ) شهید شهرام فرد شاخص جمع بود، چه از نظر ارائه طرح های مختلف، و چه از نظر هوش و ذکاوت و چه از نظرحمایت و پشتیبانی که از برنامه ها داشتند. در همان سنین نوجوانی او فردی پر مطالعه بود وکتاب های مختلفی را در موضوعات گوناگون مطالعه می کرد.این جدیت در مطالعه ، توأم با هوش سرشاری که داشت از او نوجوانی آگاه و مسلط بر بسیاری از مسائل ، حتی مباحث علمی ساخته بود و با بیان رسا و شیوایی که داشت هر شنونده ای را به سوی خود جذب می کرد و در آن دوران واقعا در جمع بچه هایی که داشتیم حتی نشست هایی که به صورت گروه های کوچک متشکل از بچه های مسجد بود غالبا میدان دار او بود و همیشه با طرح مباحث مختلف با همان بیان زیبایی که داشت همگان را به تحسین وا می داشت. در همان سال ها گروه بچه های مسجد جامع، فعالیت های مختلفی داشتند؛ از جمله تأسیس یک کتابخانه ، اگر چه بسیار محدود و در حد یک اتاق در زاویه شمال شرقی حیاط مسجد. تعداد زیادی از کتب اهدایی به این کتابخانه، به او تعلق داشت و زمانی هم که تصمیم گرفتیم به اصطلاح ، کتابخانه دفتر و دستکی داشته باشد و امکاناتی برای دفتر کتابخانه می بایست تهیه و خریداری شود بیشترین مشارکت را او نمود. البته در برخی امور اجرایی مربوط به کتابخانه و امثال آن ، او خیلی حضور جدی نداشت، چون که بیشتر وقت خود را صرف مطالعه و امثال آن می کرد.حتی یادم می آید بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که غالب ما عضو انجمن اسلامی مدرسه و دبیرستان بودیم، خصوصا به طور مشخص وقتی که در دبیرستان دکتر شریعتی در انجمن اسلامی فعال بودیم، شهید شهرام از نظر حضور در جلسات انجمن، خیلی منظم نبود و ترجیح می داد بیشتر در کارهای محتوایی کمک کند و مشارکت داشته باشد. به همین سبب هم ایشان چون از اطلاعات بالایی برخوردار بود از معدود سخنرانان مطرح در سطح مدارس شهر بود.یعنی با همان سن و سالی که داشت، اولاً به سبب سطح معلومات و ثانیاً به سبب فن بیان و قدرت خطابه ای که داشت واقعاً سخنرانی های بسیار تاثیر گذاری در آن سال ها داشت و این از ویژگی های او بود. گر چه در سطح پایین تری امثال بنده نیز در این مقوله گاه او را از تنهایی درآورده و در نبود او سخنرانی ما هم گل می کرد. از آنجا که این خاطره به مناسبت شب هفت مادر شهید عباسی نقل می شود ذکر این نکته را ضروری می دانم تا ذکر خیری هم از آن عزیز سفر کرده نموده باشم و آن اینکه در تمام آن سالهای رفاقت و رفت و آمد که به اقتضای سنین نوجوانی کم هم نبود پدر و مادر شهید شهرام در منزلشان به گرمی از ما پذیرایی می کردند و بنا به ملاحظاتی ، این مادر بزرگوار و مهربان با صبر و حوصله فراوان اوج محبتش را ابراز می کرد که در بسیاری از اوقات آن خاطرات خوش تداعی می شود و کاری از دست ما بر نمی آید جز دعا برای علو درجاتش و امید که با حضرت زهرای اطهر محشور گردد.
حجت الاسلام هادی قبادی، حجت الاسلام علی اخویان وشهید والامقام دکتر محمدعلیم عباسی
وصیتنامه
قسمتی از وصیت نامه شهید دکتر شهرام عباسی
من وشما آمده ایم تا قدرخودمان را بشناسیم
آمده ایم تا بفهمیم به کجا میرویم
آنکس که مبداء را شناخت
وبه سوی مقصد عارفانه و عاشقانه گام برداشت که خوش به حالش ...
حلول ماه
شهرام از خدا بود و به خدا بازگشت
او اسوه صبر و مردانگی و گذشت و پاکی بود
لبخنذ زیبا ومهربانش همه را در تمام حالات غافل گیر میکرد
همه ی غمها با بودنش فراموش میشدن ..
داستان








شهرام شکارچی تانک